زندگی نامه
زندگی نامه محمد آقایی (بازیگر)
محمد آقایی فرزند دلبند سالار آقایی و نشمیل پاشایی در تاریخ ۱۳۸۵/۱۱/۱۳ بعد از ۱۲ سال زندگی مشترک در بیمارستان آذربایجان ارومیه چشم به جهان گشود.
وی زندگی خود را در یک خانواده فرهنگی و در شهرستان کرد نشین اشنویه در استان آذربایجان غربی شروع کرد. ۹ ماه از تولدش نگذشته بود که والدینش متوجه کم شنوایی محمد شده و برای مداوا راهی تهران میشوند و محمد در سن ۲/۵ سالگی تحت عمل جراحی کاشت حلزون شنوایی در بیمارستان حضرت رسول اکرم تهران و زیر نظر دکتر فرهادی و دکتر دانشی قرار میگیرد .به دلیل شروع گفتاردرمانی بعد از عمل جراحی پدر و مادر محمد از اشنویه کوچ کرده و در تهران ساکن می شوند .محمد برای اینکه پسر بچه ای شود که بتواند همانند هم سن و سالهای خودش صحبت کند نیاز به حمایت پدر و مادر و چیزی فراتر از یک گفتار درمانی ساده داشت .در کنار گفتار درمانی کلاس های دیگری از جمله کلاس موسیقی ،کلاس زبان انگلیسی ، کلاس زبان فرانسوی را نیز در زمانهای متفاوت شرکت میکرد .سرای محله و مهد کودک هم کمک زیادی به شکل گیری لحن و کلام محمد میکرد .گفتار درمانی محمد حدود 7 سال ادامه داشت و با وجود اینکه درکلاس دوم درس میخواند ولی برای تکمیل صحبت کردنش باز هم توسط پدر و مادرش کلاس گفتار درمانی میرفت. روزها و سالها میگذشت و محمد روز به روز بهتر و کاملتر صحبت میکرد و تا جایی که کسی فکر نمیکرد محمد یک پسر کاشت حلزونی ست . محمد تمام دوران تحصیلش را در مدارس عادی و با بچه های سالم از لحاظ شنوایی سپری کرد.
دوران کودکی محمد سرشار بود از شیطنت های خاص ، بازی ها و خواسته های مخصوص خودش بود که شاید محمد را به نوعی از دیگر بچه ها متمایز میکرد . محمد به شدت دوست داشتنی بود و همه ی اطرافیانش به نحوی رابطه ای عاطفی با محمد داشتند و هیچوقت شیطنت های محمد باعث نشد کسی از او به عنوان بچه ای غیر قابل تحمل نام ببرد .خیلی بامحبت بود و بسیار مؤدب بود .
محمد به واسطه ی گفتار درمانی که میرفت به زیان فارسی صحبت میکرد و زبان کردی را که زبان مادریش بود با لهجه ی بسیار شیرینی گویش میکرد. شیک پوشی و باکلاس بودن محمد از همان دوران کودکی شکل گرفت . همیشه لباس های خاص رو دوست داشت و در انتخاب لباسهایش خود رأی بود و در هر خریدی دم از باکلاس بودن یا نبودن آن میزد محمد با همین روحیه و خوشحالی و خوش طبعی بزرگ شد .زمان گذشت و علاقه ی محمد به بازیگری و ستاره شدن در سینمای ایران و حتی خارج از ایران رؤیای او بود.از همان بدو ورودش به کلاس بازیگری با قدرت وارد شد.شروع کلاس هایش در مکتب کمدی ایران بود یک ترم را در آنجا گذراند ولی به دلیل وقفه در کلاس ها محمد را در کلاس خصوصی استاد مهدی اصغری ثبت نام کردم .در مکتب استاد اصغری محمد بسیار تواناتر از قبل شد و با علاقه و ممارستی که داشت پیشرفت چشمگیری داشت و استاد اصغری با دانش بالایی که در حرفه ی سینما و کارگردانی داشت انصافأ در کار جلوی دوربین و شناخت دنیای بازیگری خیلی به محمد کمک کرد و خوشبختانه در پایان دوره آموزش ،محمد در فیلم کوتاه مورچه به کارگردانی کارگردان شهرمان آقای میلاد فیض الله بیگی نقش آفرینی کرد و خوشبختانه این فیلم در چندین جشنواره بین المللی انتخاب گردید.
بخت با محمد یار بود که در زمستان سال ۱۴۰۰ محمد با آموزشگاه هنر و سینما آشنا شد و آموزش بازیگری را در کنار اساتید بزرگی همچون استاد داریوش موحد ،استاد مهدی ارجمند ، استاد مسعود آب پرور و سرکار خانم جامی که هر کدام از این اساتید آوازه ای در سینما و تلویزیون ایران دارند و کوله باری از سواد و تحصیلات و تجربه را به دوش می کشند ادامه داد و این امر سکوی پرتابی یرای محمد شد و روز به روز هم از لحاظ تکنیک های بازیگری و هم از لحاظ بلوغ فکری و شخصیتی ،محمد پیشرفت چشمگیری کرد.در کلاس های آموزشگاه بسیار فعال و علاقمند بود و هم دوره ای های بسیار خوب و البته از لحاظ سنی کمی بزرگتر از خودش داشت که خوشبختانه توانسته بود ارتباط خوبی باهمه داشته باشد و ضمن رفاقتی صمیمانه پابه پای آنها آموزش ببیند و خود را برای آینده ای روشن آماده کند.
بعد از گذراندن دو دوره کم کم محمد مهیای تست دادن برای انتخاب شدن بازی در سریال و فیلم سینمایی شد .حاصل تلاش محمد انتخاب برای بازی در دو فیلم سینمایی و یک سریال تلویزیونی بود .
خوشبختانه فیلمبرداری فیلم بازی خلقت با کارگردانی استاد مهدی ارجمند و بازی محمد به پایان رسید و انشالله این فیلم به زودی اکران خواهد شد و لی اجل فرصت نداد تا در فیلم سینمایی (بازی کودکانه به سبک ایتالیایی )به کارگردانی استاد صالح دلدم و سریال تلویزیونی به کارگردانی استاد مسعود ده نمکی هنر نمایی کند.
محمد در تاریخ ۱۴۰۱/۸/۱۶ زمانی در بخش آی سی یوی بیمارستان ابن سینای تهران بر اثر بیماری نادر و تقریبأ ناشناخته ی گیلن باره عطای این زمین فانی را به لقایش یخشید و آسمانی شد آنهم در شرایطی که دو روز قبلش با انرژی تمام در کلاس بازیگریش مشغول اتود زدن و خندیدن به زندگی و لذت بردن از آن بود و ساعاتی قبل از فوتش بسیار سرحال روی تخت بیمارستان در انتظار مرخص شدن بعد از یک دوره درمانی چند روزه بود که ناگهان با ایست قلبی تا ابد نه تنها قلب خودش بلکه قلب پدر و مادر داغدارش را از کار انداخت و آنها رابه مرده ی متحرک تبدیل کرد و شوک بسیار بزرگی به تمام دوستان و آشنایان و اقوام وارد کرد .محمد در زادگاهش اشنویه به خاک سپرده شد و در خانه ابدیش آرام گرفت . روحش شاد و یادش گرامی...